فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

215

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

اين كار در سراسر ايام توقف سفير در اصفهان ادامه داشت . اين مؤذن معتقد بود كه نيايشهاى وى همهء فرنگيهاى مجاور مسجد را وادار به تغيير مذهب خواهد كرد . لباسش بسيار زشت و فقيرانه و كثيف بود . با اينكه بسيار سالخورده بود همواره تعدادى پر با رنگهاى مختلف بر دستار خود مىزد و اين نشانهء بىاعتنائى وى به دنيا بود . در امور ديگر بسيار ساده‌لوح بود چنان كه گفتى از عقل و هوش درستى برخوردار نيست ، اما اين خصوصيات مانع از آن نبود كه ايرانيان برايش احترام زيادى قائل باشند و در نظر آنها مردى پاك و مقدس و خداشناس و بسيار بىاعتنا به جهان و هرچه در او هست به حساب آيد . اين درويش همهء صدقاتى را كه همه‌روزه به دستور سفير به وى داده مىشد - و او هرروز و ساعت براى دريافت آن مىآمد - و همچنين آنچه را از طرق ديگر گرد مىآورد به فقرائى مىداد كه در راه و نيمه‌راه با آنها روبرو مىشد . در صورتىكه خود به كمى نان خشك قناعت مىكرد و بيشتر اوقات را به عبادت مىگذراند . هنگام اذان و نيايش در بالاترين نقطهء مناره مىايستاد ، دستها را مىگشود و آنها را از هرطرف با قوت و سرعت ، و با چنان شوقى به پائين مىآورد كه كسانى كه او را از دور مىديدند تصور مىكردند قصد دارد خود را از آن بلندى خطرناك به زير اندازد . چون هنرنمائى شگفت‌آورى كه دو بندباز روى اين مناره كردند كاملا عجيب و غيرمنتظره بود مناسب مىدانيم كه اندكى از موضوع خارج شويم و شمه‌اى از كارهاى آنها را بازگو كنيم گرچه ممكن است آنچه دربارهء آنها مىگوئيم براى همه‌كس قابل قبول نباشد ، اما از آنجا كه نه تنها گروه كثيرى از مردم شهر بلكه همهء وابستگان سفير نيز كه بالغ بر صد نفر بودند اين بازيهاى شگفت را تماشا كرده‌اند و گواه ما هستند ، گمان نمىكنم نوشتن اين مطالب براى من و خواندن آنها براى ديگران توليد اشكالى كند . اين دو بندباز تصميم داشتند بمحض سكونت سفير در اين خانه هنرنمائى خود را آغاز كنند . اما چون هنرهاى آنان متفاوت بود نتوانستند توافق كنند